من سردم است

چند روزی ست از خانه که بیرون می روم احساس می کنم هوا بهاری

شده است.

مادر خوشحال است و پنجره ها را باز می کند.

او می گوید : بگذارید بوی بهار را استشمام کنیم.

بگذارید هوای بهاری روحمان را تازه کند.

من اما پنجره ها را می بندم.

می گویم : سردم است.

پرده ها را هم می کشم.

و بخاری ها را هم زیاد می کنم.

من نمی خواهم زمستان از پیش ما برود.

من می خواهم زمستان را به زور هم که شده در خانه مان زندانی کنم.

 

/ 24 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صبا

سلام عزیزم.خوبی؟ گلم میتونی بیای اینجا.هوادوباره زمستونی شده[چشمک][بغل][ماچ]

حسن س و بانو

تا کی می تونی به زور نگهش داری؟ ما ژیروزیم به زودی زمستون رو بیرون می کنیم و با بهار میایم

فتاحی

سلام عزیز دلم خوبم شکر شما چطوری عزیزم؟

علی

هوا داره بهاری میشه!!!!!!!!!!!!

shirin

آخی بالاخره یکی پیدا شد مثل من یه فصل دیگه بجز بهارورو دوست داره. من به هرکی میگم عاشق پاییزم میگن افسرده شدی غصه نخور تا بهار و فصل های دیگه نباشه دلت برای زمستون تنگ نمیشه و اینقدر برات عزیز نمیشه.

مهدی

منم زمستون رو خيلي دوست دارم چون تو زمستون به دنيا اومدم و از همه مهمتر برف بازي رو دوست دارم ولي از گردش ايام نميشه فرار كرد سبز و خوشحال باشي مثل سيب[گل]

علیرضا

زمستون زیباست ولی همیشه زمستون های من پر از خاطره های تلخ بوده امسال هم که گذشت و ما یه برف درست و حسابی ندیدیم حالا بازم معلوم نیست شاید تو تابستون برف اومد[چشمک] اپم[گل]

نگار

مادر من هم اینگونه است و خودمن هم همانند تو من آنقدر سرمایی ام که از خودم تعجب میکنم چطور در دی ماه سرد یک شهر سرد به دنیا آمدم و هنوز نمی توانم سرما را تحمل کنم

صبا

سلام عزیزم.خوبی؟کجایی؟خبری ازت نیست