عمريست كه من تكيه كلامم عشق است         زير و بم و سبك و مرامم عشق است
لاغر شده ام چنان خيار قلمی                        صبحانه و عصرانه و شامم عشق است


 

/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
smm kh

سلام .... خيلی زيبا نوشتی به من هم يه سر بزن پشيمون نمی شی .... اگر تمايل داری بيا تبادل لينک کنيم........ موفق باشی

smm kh

يادت نره..............

reza9966

سلام .. من بهت لينک دادم .. تا بعد

mehrdad

پدر عشق بسوزد که در امد پدرم ..ما هم همين جکايت رو داريم ....///

mehrdad

کو ؟ کجا ان باد ؟ کو؟ کجا رگبار و طوفان / کو ؟ کجا فرياد....تاکه گيرد از بيداد / تا رهاند لاله را از شرم گونه / تا بباراند شراب نور را در کام چشمه /تا بروباند کوير دور را / تا رهاند تاک بی تزوير را از خدايان نديده / کو؟ کجا ان مرد . ان بی تاب / تا کند با نوک تيشه / تيغ سخت زهد و پيشه / تا بر افروزد چراغی / تا فشاند گوهر ناب خرد را بر سرير سبز بيشه( فريدون مشيری )...///

م.فریاد

شعر با مزه ای بود...اون جمله ای که در متن قبلی از اون نویسنده آلمانی نوشتی واقعا جالب و تفکر برانگیز بود...خیلی از اون جمله خوشم اومد.

amir

گفتم:ای سرگردان راستی و رويا ؛آسمان اينجاست؛ خورشيد فرداست؛پس بمان تا فردا. سلام دوست خوبم ...ممنونم که به من سر زدی ...شاد باشی ...هميشه باشی .

Ehsan

سلام ؛ به روز کردم ...خوشحال میشم به کلبه ی بی نورم سر بزنی، التماس دعا ...

نيماي دورازديار

عمريست که من عاشق نامت هستم/ديوانه ديوان و کلامت هستم/ گفتی که شدی همچو خيار قلمی/جاليز دلم گفت که خاکت هستم// سلام نگار خانم، نمیدونم چرا وقتی شعرتو خوندم این جملات بر زبونم جاری شدند. ببخش اگه خیلی موزون نبود. موفق باشی

sahar

متن بسيار زيبايي بود