غربت

روزگاري رفت و من در هر زمان

آزمودم رنج « غربت » را بسي

درد « غربت » ميگدازد روح را

جز « غريب » اين را نميداند كسي

 

هست غربت گونه گون در روزگار

محنت غربت بسي مرگ آور است

از هزاران غربت اندوه خيز

غربت « بي همزباني » بدتر است .

مهدی سهيلی

/ 3 نظر / 6 بازدید
نيماي دورازديار

شمعم گريست زار به بالين که شهريار * من نيز چون تو همدم سوز نهانيم/ سلام مهربون، ميگه : مدينه گفتی و کردی کبابم ...........

نيماي دورازديار

بازم سلام / نميدونم چرا نمیتونم از اين شعرت بگذرم. جز « غريب » اين را نميداند كسي/ الهی که هيچ وقت غريب نباشی.راستی ميدونی سخت از غربت بي همزبانی چه غربتيه؟ اينه که در ميان همزبانان غريب باشی.

z.d

سلام عزيزم. خوبی؟ خيلی قشنگ بود. شاد باشی....