9 اردیبهشت

         در اندرون من خسته دل ندانم کیست

                           که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

ما شاخه ای از ایل شقایق هستیم

با دردسر عشق موافق هستیم

در پرده چرا سخن بگویم حاشا

بگذار بدانند که عاشق هستیم

 

پی ن : همه چیز از همین امروز شروع شد

درست یک سال پیشلبخند

 

/ 13 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فهیم

وای ی دوست جوجویی من...تبریک می گم...آقا حجت واقعا پارسال این موقع بزرگترین شانس زندگیرو آوردن که تو رفتی تو زندگیشون...[[گل] بهلــــــــــــــــــــــــــــــهــــــ[عینک]

فهیم

من چلا آهنگتو نمیشنوم[ناراحت]

شوهر جان

بوی بهار نارنح بد جور پبچیده تو خونه تو دانشگاه تو خیابون تو ...همه جا!!! آخه تولده عزيزامه... و شما هم رسما و با افتخار دعوتيد به اين ضيافت در وبلاگم. من هم سنت شكني كردم و براي اولين بار جينگولك گذاشتم : دي صميمانه منتظر كادوتون هستم :D دير نياي...

رها

چه دو بیتی قشنگ بود عزیزم. چرا آپ می کنی خبرم نمی کنی. قابل نمی دونی بیام اینجا؟ با دو بیتی های رها منتظرت هستم[گل]

نيماي دورازديار

اين يعني: عمر چقدر سريع مي گذره...

شوهرجان

سلام از حضورتون در جشن تولدمون تشكر مي كنم و ايضا كادويي كه آورديد. صفا آورديد، لطف كرديد... حالا هم يك تجربه يا بهتره بگم يه خاطره قديميه مردونه رو نوشتم... و باز هم از شما دعوت مي كنم براي خواندن اين خاطره... منتظرتون هستم...

کوروش

عاشقان ترین ها تقدیمتان باد .............................................. می دانم پس از مرگم ثروتمندی ، از میان ثروتمندان شهر ما پیدا خواهد شد که لاشه مرا بخاطر اضافه کردن شهرتی بر شهرتهای کذائی خود، به خاک بسپارد.... ...اما نه ! ثروتمندان محترم!؟... لطفا مرا با پول خود ، به خاک نسپارید!... لاشه مرا با کارد آشپزخانه ی رنگ و رو رفته مان، که قلمتراش مداد شبهای نویسندگی من است، در هم بدرید! و پاره های سرگردان لاشه ی مرا در پست ترین نقاط شهر، به سگها بسپارید ...! من می خواهم ، از لاشه من ، چندین سگ گرسنه سیر شود... شما آدمکهای کمتر از سگ ، که هیچ انسان گرسنه ای از درگاهتان سیر نشد!... من میمیرم ... اما مرگ من ، مرگ زندگی من نیست! مرگ من ، انتقامی است که زندگی من ، از جعل کننده ی نام خودش می گیرد؟. من میمیرم تا زندگی زیر دست و پای مرگ نمیرد!... مرگ من، عصیان یک زندگی است که نمی خواهد بمیرد...! دلم از این همه گرفتاری، این همه خونخواری و تبهکاری ، گرفته بود