چهارشنبه مامان حالش خوب نبود

رفتم خونشون ببینمش

از لحظه ای که رسیدم حالم بد شد

تب و  لرز کردم

و همینطور تا شب تبم بالاتر می رفت

خیلی حالم بد شد

آخر شب رفتم دکتر

اما تا صبح حالم وحشتناک بود

فرداش هم همینطور

چند ساعت بهتر می شدم و دوباره از نو تب و لرز می کردم

مامان طفلک خودشو یادش رفت

پا شده بود و از من مراقبت می کرد

دیروز تب و لرزم قطع شد

اما هنوز حالم خوب نبود و همش افتاده بودم

غذا هم دو روز بود فقط سوپ می خوردم

به زور حجت رفتم سرم و آمپولامو زدم بهتر شدم

اما هنوز کامل رو به راه نشدم

و همچنان آنتی بیوتیک می خورم

و با وجودی که از چندتا پزشک پرسیدم بازم نگران نی نی م

الهی بمیرم خیلی اذیت شد طفل معصوم

خدایا خودت مراقبش باش

/ 1 نظر / 25 بازدید
نیمای دورازدیار

سلام مهربون[گل] خدا همیشه با ماست با من نه با ما اون نی نی کوچولو هم بنده همین خداست خدایی که از مادرش مهربونتره نگران نباش خودش حواسش هست