دیرگاهی است كه در این تنهایی    

رنگ خاموشی در طرح لب است    
بانگی از دور مرا می‌خواند    
لیك پاهایم در قیر شب است    
رخنه‌ای نیست در این تاریكی    
در و دیوار به هم پیوسته    
سایه‌ای لغزد اگر روی زمین    
نقش وهمی است ز بندی رسته    
نفس آدم‌ها    
سر بسر افسرده است    
روزگاری است در این گوشه پژمرده هوا    
هر نشاطی مرده است    
دست جادویی شب    
در به روی من و غم می‌بندد       
می‌كنم هر چه تلاش،    
او به من می خندد .    
نقش‌هایی كه كشیدم در روز،    
شب ز راه آمد و با دود اندود .    
طرح‌هایی كه فكندم در شب،    
روز پیدا شد و با پنبه زدود .    
دیرگاهی است كه چون من همه را    
رنگ خاموشی در طرح لب است .    
جنبشی نیست در این خاموشی    
دست‌ها پاها در قیر شب است

/ 10 نظر / 5 بازدید
mazani

سلام کارت قشنگه . موفق باشی

uu

بنام خدا . سلام ...گفت اگر خواهد دلت زين لعل ميگون خنده ای / گريه ها بايد بصد خون جگر. گفتم بچشم...خدا حافظ

نيماي دورازديار

چرخ برهم زنم ار جزبه مرادم گردد*من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک/ سلام نگار خانوم، نبينم دلت بگيره. خيلی سخت نگير هنوز برای زندگی فرصت هست. تا شقايق هست.........

neda

سلام..شعر قشنگی بود...مرسی

پــــــیمان و پــــــریچهــــر

درضمن ولادت سالار عاشقان برشما مبارک باد بهمین مناسبت جشنی در آوای دوست پا بر جاست منتظر تشریف فرمائی شما وتمامی دوستانتان هستیم یا علی.....پــــــیمان و پــــــریچهــــر

سينا

سلام نگار جان. ممنونم که به وبلاگم اومدی. منتظرم باش من بازم مزاحم ميشم.

امیر مسعود

نگار يک وقت انقلاب نکنی حالشو نداريم... اين آخريه بوی انقلاب ميداد... شيطون شدی... ولی خوب منو ياد جوونيام انداختی... اون موقعی رو ميگم که منو نيما و سهراب و بقيهْ برو بچ شعر مگفتيم...هي ی ی ی ی يادش بخير من شعر ميگفتم و اين سهراب زپرتی ببخشيد اين سهراب سپهری گريه ميکرد... اما شوخی کردم... بسيار شعر زيبايی بود الحق که نگارندهْ خوبی هستی...

سیاوش

سلام نگار جون...شعرات خیلی قشنگه...لطف میکنی به من سر بزنی...مرسی!!!!!!!!!!!!!!!!!

نيماي دورازديار

سلام مهربون/ هنوز که دلت تنگه. بيا ديار ما (البته ما که نه ، خودتون)دلت باز ميشه! منتظرم

سينا

سلام نگار جان. باز هم اومدم ولی چيزی ننوشته بودی.