دومین سالگرد ازدواج ما با حضور مهمونی عزیز

ما شاخه ای از ایل شقایق هستیم

با دردسر عشق موافق هستیم

در پرده سخن چرا بگویم؟حاشا!

بگذار بدانند که عاشق هستیم

(بیژن ارزژن)

 

 

دیروز دومین سالگرد ازدواجمون بود

چقدر روزها زود می گذرن

باورم نمی شه

بر خلاف پارسال که بسیار سال بدی بود و اتفاق های بدش تا نیمه دوم سال هم

تمومی نداشت و حسابی ما رو به رگبار بسته بود،

امسال خدا رو شکر خوب بود

با چندین اتفاق خوب شروع شد

انشاالله تا آخرش هم خوب باشه

بهترین اتفاق امسال اینه که خدا یه نی نی ناز دیگه به ما هدیه کرده

یه دختر کوچولو

حدود 5 ماهه که پیشمونه

این روزا همه خواسته م از خدا سلامتی دخترمونه که از حالا شده عمر و جون من

و بابایی ش

البته تو این 5 ماه سختی های زیادی رو پشت سر گذاشتم

ولی خدا رو شکر

ایشالا این چند ماه باقیمونده هم هر چه زودتر تموم بشه

و دختر کوچولوی ما به سلامتی دنیا بیاد

این مدت برای همین بود که وبلاگمو به روز نمی کردم

از وقتی شنیدم مودم برام خیلی ضرر داره مودمو می کشم

فقط یه ساعتایی وصلش می کنم و کار می کنم و دوباره قطعش می کنم

ایشالا سعی می کنم اتفاقات و خاطرات این چند ماه رو اینجا بنویسم

/ 2 نظر / 76 بازدید
فافا

همون پارسال که نی نی شما نموند و رفت ، نی نی من موند و الان شده گل خونه ی ما ! ما ی آقا پسر گل داریم . زهره جون هر چقدر بگم که بچه شیرینه بازمم کم گفتم ، در حالی که من حتی تا مدتی بعد به دنیا اومدنش حس خاصی بهش نداشتم ! اما الان دیگه عاشقشم . از خدا میخوام دختر گلتو برات حفط کنه و سلامت و شاد با هم سالیان سال زندگی کنید. ی چیزه دیگه اینه که زیاد حساسیت شنون نده و خیلی به خودت سخت نگیر ، درسته که احتیاط شرطه عقله اما مهمتر از اون توکل به خداست . راه سخت اما شیرینی پیش رو داری . موفق باشی

نیمای دورازدیار

سلام آبجی[گل] چه خبر خوبی[گل][لبخند][گل][لبخند][گل][لبخند][گل][لبخند][گل][لبخند] یعنی من دارم دایی میشم.....[تعجب]