گر مي نخوري طعنه مزن مستانرا

بـنياد  مکن  تو  حيله  و دستانرا تو غره بدان مشو که مي مينخوري صد لقمه خوري که مي غلام‌ست آنرا

 

 

مائيم و مي و مطرب و اين کنج خراب جان و دل و جام و جامه در رهن شراب فارغ  ز  اميد  رحـمـت  و  بيم عذاب آزاد  ز  خاک  و  باد  و  از آتـش و آب

/ 6 نظر / 5 بازدید
saba

اولللللللللل

saba

سلام عزيز.خوبی؟؟عالی بود.....حال ميکنی...چندمين باره اول ميشم..........

علیرضا

سلام دوست عزیز.وبلاگ خیلی خوبی داری.بازم بهت سر می زنم........

فروغ

سلام نگار..خيلی خيلی خيلی خوب بود...شعر خودت بود؟ يا کس ديگه ای؟

نيماي دورازديار

من بی می ناب زيستن نتوانم/بی باده کشيد جور تن نتوانم/ من بنده آن دمم که ساقی گويد/ يک جام دگر بگير و من نتوانم// سلام نگار خانم، خيلی زيبا بودند.........شاد باشی

نيماي دورازديار

سلام نگار مهربون/ اگه الان بيای بازم اول نيستی.......باور نميکنی بيا!