من و تو خار چشم سرنوشتیم

که این خط را از او خوش تر نوشتیم

جهنم جای سرافکندگان است

من و تو سربداران بهشتیم

من و تو ما شدن را یاد دادیم

به شب فردا شدن را یاد دادیم

من و تو جو به جو قطره به قطره

ره دریا شدن را یاد دادیم

من و تو این هجا را می شناسیم

زبان واژه ها را می شناسیم

سکوت از جنس فریاد است اين جا

چه خوب این هم صدا را می شناسیم

محمد علی بهمنی

/ 10 نظر / 5 بازدید
سينا

سلام وبلاگ خيلي زيبايي داري . هم لذت بردم و هم استفاده كردم. اگه به وبلاگ من هم بياي خوشحال ميشم.

mehrdad

اگه تو پيشم نياي . دنيا رو غمگين می بينم . پشت اين غبار اشک .عشمو ويرون می بينم . ميدونم يه روز ميای .بازم کنارم می شينی . پرده ی اشک و توی چشام . تو فراوون می بينی . ياد اون روز اول .پيشم تو ايوون نشستی . اون عهدی رو که بستی .پشيمون شکستی . اگه تو پيشم نيای . به گلدونا اب نميدم . توی ایوون خونه .هيچکسو من راه نميدم .گلهای عشمونو .رو شاخه پرپر ميکنم . اين دل غمزده رو . هميشه زندون ميکنم ....///

سينا

سلام. ممنون از اينکه به وبلاگم اومدی. خيلی خوشحال شدم. بازم بيا و تنهام نذار

mahdi

سلام وای چقدر اينجا خوشگل شده ................. ديگه به من سر نمی زنی من آپ کردم منتظرم

mehrdad

چی رو قشنگ بود .. من نوشتم که تو بيای بزنی تو دهنم ...اونوقت تعريف ميکنی ؟...اين از خوبی هاته نگار عزيز ... ولی خوشحالم که اهنگ شاد گوش ميکنی ... بر عکس من ..که غم و غصه شد کارم ...ای بداد من رسيده ...از من و دلم دلجويی کن ...///

نيماي دورازديار

آسمان رشک برد بهر زمينی که در او*دو نفر يک دو نفس بهر خدا بنشينند/ سلام نگار مهربون، شعر بسيار زيبايی بود و هم اینکه وبلاگت قشنگ تر شده. راستش منم تو فکر افتادم يه تنوعی بدم حالا کی؟ خدا ميدونه.

reza

سلام وبلاگ واقا قشنگی داری به من سر بزن

جائی برای زیستن

سلام عزيزم چه شعر قشنگی رو انتخاب کردی. عالی بود.....منم شديدا به روزم بيشتر بهم سر بزن. اپ کردي خبرم کن........

اميني

سلام خسته نباشی.خوب هستيد مطالب زيبائی نوشته ايد استفاده کرديم. بله قطره قطره جمع گردد حالا دريا نشه يک کاسه اب ميشه که با هاش رفع تشنگی کرد.موفق وشاد وسربلند باشيد.

mehrdad

کم کم یاد بگیریم / که نم نم بباریم / بر استانه فلک زده زمین / دیوارهای خشت ...از هراسانی گرما ترک بر داشتند / چشمه های خشکیده ...چشم براه باران دهان گشودند به اسمان / غروب روزها رنگی خاکستری میگیرند و....گلوله خورشید گونه افق را می سوزاند .../ پناهگاه سبز باران کجاست تا در حجم هوایی تازه از پشت ابرها ببارد / .اگست ۲۰۰۴ / خاک پا . م/ شیدا/// بروی چشمم ..يه کمی فرصت بدين کار لوگو شما رو هم انجام ميدم و عوضش ميکنم ... کم کم یاد بگیریم / که نم نم بباریم / بر استانه فلک زده زمین / دیوارهای خشت ...از هراسانی گرما ترک بر داشتند / چشمه های خشکیده ...چشم براه باران دهان گشودند به اسمان / غروب روزها رنگی خاکستری میگیرند و....گلوله خورشید گونه افق را می سوزاند .../ پناهگاه سبز باران کجاست تا در حجم هوایی تازه از پشت ابرها ببارد / .اگست ۲۰۰۴ / خاک پا . م/ شیدا///