کلبه برفی من

دختری از تبار برف

 

ديگر برو ای مه که من از خواب پريدم

وز بام تو چون پرتو مهتاب پريدم

آن نيستم ای گوهر ناياب که بی ترس

از شوق تو در ورطه ی گرداب پريدم

يک عمر به سودای تو پروانه شدم من

دور سرت ای غنچه ی شاداب پريدم

يک عمر ستم ديدم و غم خوردم و آخر

مرغی شدم از لانه ی ناباب پريدم

زين بعد خيال تو دلم را نفريبد

کز خوا ب پريدم من و از خواب پريدم

  
نویسنده : دختر زمستان ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ دی ۱۳۸۳
تگ ها :