کلبه برفی من

دختری از تبار برف

 

امشب از ابر سياه بي كسي

آسمان ديده ام باراني است

در ميان ظلمت چشمان تو

قلب مست و عاشقم زنداني است

شعرم امشب هم صدا با بغض عشق

بر مزارم گريه ها سر داده است

غم دوباره جغد شوم خويش را

روي بام سينه ام پر داده است

گوييا دستان من ويران شده

زير آوار سياه بي كسي

امشب از خود مي گريزم تا دمي

گم شوم در لحظه دلواپسي

آري امشب قلب من بشكسته است

شعر من بوي تباهي مي دهد

ياس هم امشب به جاي عطر تو

بوي تلخي و سياهي مي دهد
   

 

  
نویسنده : دختر زمستان ; ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸۳
تگ ها :