کلبه برفی من

دختری از تبار برف

 

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را

خبر از سرزنش خار جفا نیست تو را

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را

با اسیر غم خود رحم چرا نیست تو را

جان من سنگدلی دل به تو دادن غلط است

رفتن اولی است ز کوی تو ستادن غلط است

تو نه انی که غم عاشق زارت باشم

  
نویسنده : دختر زمستان ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸۳
تگ ها :