کلبه برفی من

دختری از تبار برف

 

بارانی

با همه ي بي سر و ساماني ام

 باز به دنبال  پريشاني ام

  طاقت فرسودگي  ام هيچ نيست

 در پي ويران  شدني آني ام

آمده ام آن لحظه ي  توفاني ام

  دلخوش  گرماي كسي  نيستم

 آماده ام  تا تر بسوزاني ام

آمده ام با عطش سالها

  تا تو كمي  عشق بنوشاني ام

ماهي  برگشته  ز دريا  شدم

تا كه  بگيري  و بميراني ام

  خوبترين  حادثه  مي دانمت

خوبترين  حادثه مي داني ام

حرف بزن ابر مرا باز كن

 ديرزماني  است كه باراني ام

 حرف بزن  حرف  بزن   سالهاست

 تشنه ي  يك صحبت  طولاني ام

محمد علی بهمنی

  
نویسنده : دختر زمستان ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٢
تگ ها :