کلبه برفی من

دختری از تبار برف

 

 

 

دل من یه روز به دریا زد و رفت

پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

پاشنه ی کفش فرارو ور کشید

استین همتو بالا زد ور فت

یدفه بچه شد و تنگ غروب

سنگ توی شیشه ی فردا زد و رفت

دفتر گذشته ها رو پاره کرد

نامه ی فرداها رو تا زد و رفت

حیوونی تازگی ادم شده بود

بسرش هوای حوا زد و رفت

زنده ها خیلی براش کهنه بودند

خودشو تو مرده ها جا زد و رفت

هوای تازه دلش می خواست ولی

اخرش توی غبارا زد و رفت

دنبال کلید خوشبختی می گشت

خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت

عيد مبعث به همه ی دوستای گلم تبريک می گم.......

منتظرتونم

 

  
نویسنده : دختر زمستان ; ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸۳
تگ ها :