کلبه برفی من

دختری از تبار برف

 

نقش خدا

دردمندان را دوايي نيست در ميخانه ها

ساده دل آنكس كه پيمان بست با پيمانه ها

مست توحيدم نه مست باده انديشه سوز

سر خوشي ها را نجويم از در ميخانه ها

عكس روي باغبان پيداست در هر برگ گل

سير كن نقش خدا را در پروانه ها

 

داستان اهل دنيا را به دنيا دار گوي

گوش من آزرده شد از جور اين افسانه ها

 

گر كه جويي روشني، در خاطر بشكسته جوي

رونق مهتاب باشد در دل ويرانه ها

 

سر بپاي بينوايان منهم تا زنده ام

چون خدا را ديده ام در كنج محنت خانه ها .

مهدی سهيلی

  
نویسنده : دختر زمستان ; ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸۳
تگ ها :