کلبه برفی من

دختری از تبار برف

 

چه شد ای دل که ساکت مانده ای تو؟

ز درگاه کدامین نازنین رانده شدی تو؟

کدامین ناز را بر خود خریدی؟

از کدامین نازنین،طعنه ها بر خود شنیدی؟

چگونه او تو را مدهوش کرده؟
چرا خاکسترت خاموش کرده؟

چرا این دل به بازی ها گرفته؟

چرا آنکه نباید باز گفته؟

بگو ای دل،نباید لال باشی

تو باید از صداقت داغ باشی

چرا نالان نمی باشی دگر تو؟

محبت را چرا خواهان نمی باشی دگر تو؟

اگر این ناله هل از سر بیفتد

دلم دیگر ز چشم من بیفتد

تو باش ای دل به فکر چاره سازی

که باید تو خودت از نو بسازی

نگار

 

  
نویسنده : دختر زمستان ; ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳۸۳
تگ ها :