کلبه برفی من

دختری از تبار برف

 

بهترین ترانه بودی واسه ی سرودنم

بهترین رفیق و همدم واسه پر گشودنم

بیا و حالا نگام کن که چطور خسته شدم

رفتم و یه گوشه ای مثل گلا بسته شدم

می رم و دیگه نگات نمی کنم

می شینم یه گوشه ای اخمامو وا نمی کنم

دیگه مثل اون قدیما تو رو دوستت ندارم

دیگه رفتن اون روزا من با تو کاری ندارم

می رم و دیگه نگات نمی کنم

می شینم یه گوشه ای اخمامو وا نمی کنم

برو بعد از این دیگه حتی بهم نگاه نکن

من باهات کاری ندارم دیگه منو صدا نکن

دیگه مثل اون قدیما تو رو دوستت ندارم

دیگه رفتن اون روزا من با تو کاری ندارم

نگار

  
نویسنده : دختر زمستان ; ساعت ٢:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸۳
تگ ها :