کلبه برفی من

دختری از تبار برف

 

غربت

روزگاري رفت و من در هر زمان

آزمودم رنج « غربت » را بسي

درد « غربت » ميگدازد روح را

جز « غريب » اين را نميداند كسي

 

هست غربت گونه گون در روزگار

محنت غربت بسي مرگ آور است

از هزاران غربت اندوه خيز

غربت « بي همزباني » بدتر است .

مهدی سهيلی

  
نویسنده : دختر زمستان ; ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸۳
تگ ها :