کلبه برفی من

دختری از تبار برف

 

پيامی نفرستاد

ديريست که دلدار پيامی نفرستاد

 ننوشت کلامی و سلامی نفرستاد

صدنامه فرستادم و آن شاه جوانمرد

پيکی ندوانيد و پيامی نفرستاد

سوی من وحشی صفت عقل رميده

آهو روشی کبک خرامی نفرستاد

دانست که خواهد شدنم مرغ دل از دست

وز آن خط چون سلسله رامی نفرستاد

فرياد که آن ساقی شکر لب سرمست

دانست که مخمورم و جامی نفرستاد

چندان که زدم لاف کرامات و مقامات

هيچم خبر از هيچ مقامی نفرستاد

حافظ به ادب باش که واخواست نباشد

گرشاه پيامی به غلامی نفرستاد

از حافظ........

کامنت يادتون نره

  
نویسنده : دختر زمستان ; ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ اسفند ۱۳۸٢
تگ ها :